نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
این شاهکار است. بی نظیر است. قرآن پارسی است
از حافظ
می فرماید که:
آه از آن نرگس جادو، که چه بازی انگیخت
وه از آن مست، که با مردم هشیار چه کرد
هم نرگس استعاره از چشم است. هم جادو کنایه از چشم. هم مست صفت چشم است و هم مردم خود معنی چشم می دهد.
ببین که چه بازی انگیخته است.
وقتی می گوید آه! دودش فلک را تاریک می کند. آه از آن نرگس جادو
وه از آن مست! که با مردم هشیار چه کرد. مست و هشیار.
این را که بخوانی ویرانت می کند خاصه آن که چشم مستی باشد و مردم هشیاری...
و ببین که آن نرگس جادو با حافظ چه کرده که حافظ این را گفته...
در این حضرت
.... چون گذری همت خواه
که زیارت گه رندان جهان خواهد بود....
----------------------------------
پ.ن.: خیلی این عکس رو دوست دارم... خیلی
هشتادمین سال گرد سایه
حافظ
سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش _____ كه دور شاه شجاعست مي دلير بنوش
شد آن كه اهل نظر بر كناره ميرفتند _____ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
به صوت چنگ بگوئيم آن حكايتها _____ كه ازنهفتن آن ديگ سينه ميزد جوش
شراب خانگي ترس محتسب خورده _____ به روي يار بنوشيم و بانگ نوشانوش
ز كوي ميكده دوشش به دوش ميبردند _____ امام شهر كه سجاده ميكشيد به دوش
دلا دلالت خيرت كنم به راه نجات _____ مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
محل نور تجليست راي انور شاه _____ چو قرب او طلبي در صفاي نيت كو
به جز ثناي جلالش مساز ورد ضمير _____ كه هست گوش دلش محرم پيام سروش
رموز مصلحت ملك خسروان دانند _____ گداي گوشهنشيني تو حافظا مخروش
... مستوجب آتش ...
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
و اگر تو بدانی که چه کنایتی در این سخن است ،
شاید بود که جامه بر تن دریدن گرفتی
و نعره ها زدی...
اری اسامر لیلای لیله القمری...
قصه های عشقْ ، مجنون می کند...
