مبعث
| ماه فروماند از جمال محمد |
سرو نباشد به اعتدال محمد | |
| قدر فلک را کمال و منزلتی نیست | در نظر قدر با کمال محمد | |
| وعدهی دیدار هر کسی به قیامت | لیلهی اسری شب وصال محمد | |
| آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی | آمده مجموع در ظلال محمد | |
| عرصهی گیتی مجال همت او نیست | روز قیامت نگر مجال محمد | |
| وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس | بو که قبولش کند بلال محمد | |
| همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد | تا بدهد بوسه بر نعال محمد | |
| شمس و قمر در زمین حشر نتابد | نور نتابد مگر جمال محمد | |
| شاید اگر آفتاب و ماه نتابند | پیش دو ابروی چون هلال محمد | |
| چشم مرا تا به خواب دید جمالش | خواب نمیگیرد از خیال محمد | |
| سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی | عشق محمد بس است و آل محمد |
عالیه این شعر. معرکه است. رحمت بر سعدی
این جا بشنوید. این را هم گوش بدهید. خوب است
پیغمبر خیلی مرد بود. خیلی مرد هست. بزرگترین مرد همیشه. یا پیغمبر
همون یک آیه ی "وعلمک ما لم تکن تعلم، و کان فضل الله علیک عظیما" رو ببین و حال کن.
تا ابد حال کن.
"ما لم تکن تعلم"...
"فضل الله علیک... عظیما"
چه مدحی بالاتر از این؟
و چه مقام ژرف تر؟
ما کجاییم در این بحر... تو کجایی؟
"و کان فضل الله علیک عظیما"
یا پیغمبر خدا. یا رحمة للعالمین... یا امام...
------------------------
پ.ن.: این نوشته تا حد زیادی تکراریه. چه کنم که برای من پیغمبر توی این آیه و این شعر خیلی وضوح داره.
ای عاشقان خسته جان یار آمده یار آمده
از خلوت آن جان جهان، اینک به بازار آمده
آن طلعت زیبنده را، آن عارض رخشنده را
آن اختر تابنده را، هنگام دیدار آمده
ساقی بزم کبریا، بودند یک دور انبیا
ساقی کوثر حالیا با جام سرشار آمده
قد افلحش ذکر زبان، گوئی که آن قدسی بیان
از داستان عاشقان، اینجا بگفتار آمده
تا حقپرستان برملا گیرند یزدان را لقا
ز اطلاق و غیب و اختفا، در قید اظهار آمده
در دور گیتی از وفا، در هر زمان در هر کجا
بر انبیا و اولیا، یار و مددکار آمده
حق خواسته جل علا اثبات خود را بر ملا
با ذوالفقاری شکل لا، بر نفی کفار آمده
سازد صغیر از جان رقم، اوصاف او را دم به دم
کز لطف آن بحر کرم، طبعش گهربار آمده
کف و سوت
رب مفتون بحسن القول فيه
--------------------------------------------
پ.ن. این رو چه جوری می شه ترجمه کرد؟
پ.ن.۲: علیکم بالنهج علیکم بالنهج علیکم بالنهج
در مدح رسول
ای صبحگاه جاودان، وی ملک جان را پادشا - ای در رخ نورانیت پنهان شده شمس الضحی
ای تختگاه تو حرم، وی خاک پایت ملک جم - مبهوت تو لوح و قلم رنگت نگار نقش ها
چون مست عشقت عقل شد، هستی از او پر نقل شد - آمد که رمزی بشنود افتاد مجنون از لقا
چون دم زد عیسا زنده شد، موسا به طور افکنده شد - بشکست ابراهیم وار آن آزر و اصنام را
بنواخت جان را بوی او، آن مشک افشان موی او - وان حیلت ابروی او می خواند سوی ما بیا
کفر فلک اسلام شد، آغاز در انجام شد - آن توسن این سان ران شد از نور روی مصطفا
شمع طرب پروانه شد لیلی به مجنون خانه شد - چون روی بنمود آن نگار، پر شد از او آیینه ها
از بحر حسنش شبنمی افتاد چون بر آدمی - دل شد نهاد خرمی، بیگانه آمد آشنا
از پرتوش شد آفتاب از خلق و عالم در حجاب - تا چهره بگشود آن صنم ویرانه شد بت خانه ها
در این خمار مردگی پیش آر جام زندگی - با مفلسان درگهت خوش باش و خندان ساقیا
------------------------------------------------------------------------
از خودم. بدان امید...
مدح
| ماه فروماند از جمال محمد |
سرو نباشد به اعتدال محمد | |
| قدر فلک را کمال و منزلتی نیست | در نظر قدر با کمال محمد | |
| وعدهی دیدار هر کسی به قیامت | لیلهی اسری شب وصال محمد | |
| آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی | آمده مجموع در ظلال محمد | |
| عرصهی گیتی مجال همت او نیست | روز قیامت نگر مجال محمد | |
| وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس | بو که قبولش کند بلال محمد | |
| همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد | تا بدهد بوسه بر نعال محمد | |
| شمس و قمر در زمین حشر نتابد | نور نتابد مگر جمال محمد | |
| شاید اگر آفتاب و ماه نتابند | پیش دو ابروی چون هلال محمد | |
| چشم مرا تا به خواب دید جمالش | خواب نمیگیرد از خیال محمد | |
| سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی | عشق محمد بس است و آل محمد |
----------------------------------------------
خیلی عالیه. سعدی خوب حقش رو ادا کرده.
پیش تر ها شنیده بودم که این را خونده بودند. خوشم می اومد . اینجا
اصولن ما خیلی ستم کاریم در حق پیغمبر.
اخوی! پیامبر نفر اول است. نفر اول همیشه. نفر اول همه چیز. گویا توجه نداری. کجای کاری؟
همون یک آیه ی "وعلمک ما لم تکن تعلم، و کان فضل الله علیک عظیما" رو ببین و برو.
چه مدحی بالاتر از این؟
و چه مقامی ژرف تر؟
ما کجاییم در این بحر... تو کجایی؟
"و کان فضل الله علیک عظیما"
یا پیغمبر خدا دست ما رو بگیر. محکم. که هیچ جوری نتونیم جداش کنیم
من دین تو را نپرسیدم
این را صد بار خوانده ام. و باز هم دلم می خواهد بخوانم. هزار بار دیگر. همیشه.
ای وای. امام...
یا امام...
... امام موسی صدر اعلام کرده بود كه حركت او فراتر از یك فرقه و شاملتر از یك محدوده جغرافیایی خاص است. او گفته بود حركت او همه وطن را در برمیگیرد و هیچ فرقی میان مسلمان و مسیحی و مردمان منطقهای با مردمان دیگر مناطق نیست. حادثهای در صور رخ داد كه این مسئله را به روشنی نشان داد و پایانی بود بر همه شایعاتی كه درباره حركت امام صدر وجود داشت. شایعاتی كه حركت ایشان را حركتی شیعی و تنگنظرانه معرفی میكرد. خلاصه ماجرا این بود كه فردی مسیحی تصمیم میگیرد در شهر صور محلی برای فروش بستنی فراهم كند. تهیه این محل بیش از هفتادوپنج هزار لیره لبنانی برای او هزینه برداشت. در آن سالها(دهه شصت) این مبلغ اندك نبود. او این محل را خرید و كار خود را شروع كرد. اما فتوایی از شیخ موسی عزالدین در میان شهر پخش شد. فتوا این بود كه «خوردن بستنی نزد مسیحی حرام است.» این فتوا كار خودش را كرد و كسب و كار بستنی فروش مسیحی از رونق افتاد. این مسئله به گوش امام صدر رسید، این اتفاق بر امام سخت آمد. به هر حال امام ترجیح داد كه فتوایی بر خلاف فتوای منسوب به شیخ عزالدین صادر نكند و باعث نشود كه شیخ عزالدین به سختی بیفتد. بنابراین، راهی را برای حل این مسئله در پیش گرفت كه می توانیم آن را «سنت عملی» بخوانیم.
ایشان مانند همیشه نماز جمعه را اقامه کرد. او تصمیم گرفت كه در روز جمعه این مسئله را پایان دهد. پس از نماز، امام در حالی که عدهای از مردم هم او را همراهی میكردند، از حسینیه خارج شد. وقتی كه به بیرون حسینیه رسیدند، امام به همراهان گفت: دوست دارد پیادهروی كند. او گفت: خدایا! چه هوای خوبی! دوست دارم كمی پیادهروی كنم. امام پیادهروی را آغاز كرد و عدهای هم او را همراهی كردند. رفتهرفته بر جمعیت افزوده میشد. امام به راه خود ادامه داد تا به بستنیفروشی رسید و در مقابل بستنی فروش ایستاد. او از پیش محل بستنیفروش را پرسیده بود. او با صدای بلند به همراهان گفت: چقدر این مغازه زیباست! گفتند: اینجا بستنیفروشی است. امام گفت: واقعاً خوردن بستنی در این هوا لذت بخش است. خیلی وقت است بستنی نخوردهام. امام به درگاه بستنیفروشی رسید. بستنیفروش مسیحی از مغازه خارج شد و به امام خوشامد گفت. امام هم سلام كرد. امام گفت: می خواهیم بستنی بخوریم. به ما بستنی بده. بستنیفروش از درخواست امام شگفتزده شد. به امام نزدیك شد و گفت: سید، من مسیحی هستم! امام با صدای بلندی كه همه می شنیدند، گفت: من دین تو را نپرسیدم، تو بستنی فروش هستی یا نه؟ بستنی فروش گفت: بله که هستم. امام گفت: پس میخواهیم بستنی بخوریم، برای ما بستنی بیاور. منتظر چه هستی؟ بستنی فروش از شدت خوشحالی خم شد تا دست امام را ببوسد، امام موسی دستش را به سرعت عقب كشید. بستنی فروش به همه بستنی داد. اخبار ماجرای «سنت عملی» امام به سرعت میان مردم پخش شد و فتوای تحریم خوردن بستنی از مسیحی را بی اثر كرد.
منبع: مجله شهروند امروز: http://www.shahrvandemrouz.com/content/846/default.aspx
پیامبر
پیامبر رحمت است. رحمت که میرود نقمت است. نکبت است. لعنت است.
اربعين
اربعين از آن روز هاست. از آن روز هاي فربه. از آن روز هاي پر راز
نه گمان كني كه من مي دانم. نه. راز هايي است بسي
اربعين يعني روز زيارت. اين كه زيارت اربعين يكي از آن پنج نشانه است.
و روز چهل ام. چهل اصولن از آن گزاره هاي اسطوره ايست. عدد نيست ها. گزاره است.
گفت كسي كه در اربعين موفق به زيارت شود عاقبت بد نخواهد داشت
شبكه ي سه داشت مستندي نشان مي داد از اين هايي كه پياده مي آيند كربلا. عاشقند ها. اعني فارق اند از غير محبوب. نمي دانم چند روز در راهند ولي مي دانم كه فقط به قدر اين كه يك بار در حرم مي روند و در مي آيند.
ما كجاييم در اين بحر ...
يك شعري دارد ابوالعلاء معرّي - همان ابوالعلاي معروف - خيلي لطيف. مي گويد كه
دو نشانه است بر چهره ي روزگار از دو شهيد - علي و فرزندش -
سرخي ابتداي شب - شفق - و سرخي انتهاي شب - فجر -
و تا حشر اين چنين خواهد بود تا آن كه از خداي دادخواهي كنند
قصيده ي دعبل را بايد خواند. مي شود هزار سال خواند و گريست. زار گريست.
مدرسه هاي آيات از تلاوت قرآن خالي شده است و خانه ي وحي ويرانه
-----------------------------------------
پ.ن. عاشق زينب زينب سليم موذن زاده ام. خصوص آن صيحه اي كه گاه گاه صدايش مي آيد.
پ.ن.2: شعر ابوالعلاء را اينجا بخوانيد
پ.ن.3: قصيده ي دعبل را هم اين جا
پ.ن.4: نيت كردم سال ديگه اربعين كربلا
چشمه های حکمت
من اخلص لله عمله اربعین صباحا٬ جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه
------------------
پ.ن. از فردا تا آخر سال ۸۷ دقیقن ۴۰ روز مانده. دیگر تو دانی
شرف قدس
«ای ابوعمار شرف قدس اجازه نخواهد داد كه به دست غير مومنين آزاد شود»
الامام الغائب*
سید موسی صدر
---------------------------------------------------
پ.ن.:این را بخوانید غزه و غیر مومنین
پ.ن.۲: این را هم در مورد امام بخوانید "موسی مسیح"
پ.ن.*: فغاب عنهم زمانا حتی قیل: مات او هلک، بای واد سلک؟
فریاد
مسیح را مسیحیان نکشتند
چگومه است که مسلمانان بهترین خویش می کشند؟
یا قمر العشیره
پیش از تو هیچ گاه ندیدم که آفتاب
سر بر سریر خاک بساید به پیش ماه
آه!
امیر
۱) قال علی علیه السلام : انا امیرالمومنین و یعسوب المتقین و آیة السابقین و لسان الناطقین ....
۲) ... قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي هَـذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَ نَمیرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ....
۲»۲) گفتند ای پدر... ما اهل خود را روزی می دهیم ....
۱»۲) ...
-------------------------------
پ.ن: بخوان... دوباره بخوان ... انا امیر المومنین
سپاس
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المومنین
الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله
-------------------------------------------
پ.ن.: به جز این چی می شه گفت؟
امام موسا صدر
به گزارش خبرنگار «تابناك»، در تاريخ پنجم تا نهم شهريور ماه که مصادف با سيامين سالگرد ربوده شدن امام موسي صدر در کشور ليبي است، به نظر ميرسد قاضي تحقيق لبناني، کيفرخواست دادستان کل لبنان را درباره دخالت معمر قذافي در ربودن امام موسي صدر در ليبي تأييد كند كه به اين ترتيب، انتظار ميرود پرونده براي صدور اعلان قرمز هر چه سريعتر به سازمان پليس بينالملل (اينترپل) براي صدور حکم اعلان قرمز عليه رهبر ليبي فرستاده شود.
بنا بر اين گزارش، تحقيقات قضائي در زمينه ربودن امام موسي صدر نزديک به سي سال پيش، يعني در تاريخ سيزدهم سپتامبر 1978 توسط دادستان کل ايتاليا در شهر رم آغاز شد و در پي تحقيقات دقيق مقامات امنيتي و قضائي ايتاليا، قاضي تحقيق رم در تاريخ هفتم ژوئن 1979 طي حكمي از قطعي بودن اين نکته خبر داد که امام موسي صدر و همراهانش با پرواز «اليتاليا» ليبي را ترک نکرده و با هيچ وسيلهاي به ايتاليا نيامدهاند. همچنين اظهارات معاون دادستان کل ايتاليا، در نوزدهم مي 1979 تأکيد ويژهاي دارد که امام موسي صدر هرگز با دو همراهش شيخ محمد يعقوب و استاد عباس بدرالدين، ليبي را ترک نکردهاند.

بنا بر اين گزارش، از آن سال تاکنون، آراي قانوني بسياري درباره دخالت دولت ليبي در ربايش امام موسي صدر در سطح بينالمللي به انجام رسيده که آخرين نمونه آن را ـ که اکنون مهمترين اين پروندهها به شمار ميآيد ـ ميتوان حکم هفته آينده قاضي تحقيق دادگاه عالي لبنان دانست که در آن، بر محکوميت شخص معمر قذافي براي ربودن امام موسي صدر تصريح شده است.
با موشکافي پرونده ربايش امام موسي صدر در ليبي و محکمات و اسناد انکارناشدني، اين حقيقت به اثبات خواهد رسيد که امام موسي صدر چگونه به دست عوامل اطلاعاتي و امنيتي دولت ليبي ربوده شده و احکام صادره بينالمللي دادگاهها، تا چه اندازه از ديدگاه حقوق بينالملل داراي اعتبار و ارزش است.
یا امام...
در بگشایید
شمع بیارید
عود بسوزید
پرده به یک سو زنید از رخ مهتاب
شاید این از غبار راه رسیده
آن سفری هم نشین گم شده باشد...
امام موسا صدر
«در اين عيد آزادسازي و مقاومت، جايز نيست که امامِ مقاومت و امامِ آزادسازي، يعني امام موسي صدر را، که اميدوارم خداوند او و دو همراهش را سالم به ما باز گرداند، فراموش کنيم. اگر سمير [قنطار امروز به واسطه سي سال اسارتش] به سالار اسيران شهرت يافته است، امام صدر نيز سي سال تمام از زنداني بودنش سپري شده است. مايلم همينجا خاطرنشان ساخته و تأکيد کنم، که ما در پي آن نيستيم که با احدي باب دشمني را بگشاييم؛ بلکه تنها خواستار آن هستيم که پروندههاي تلخ و دردآور باز مانده را مختومه کنيم؛ و اين به صلاح امت عربي است.
وقت آن رسيده است که پرونده امام صدر نيز تعيين تکليف و سرانجام آن روشن شود؛ حالا اين سرانجام هرچه ميخواهد، باشد. همانطور که پيشتر گفتم، اگر امام در قيد حيات است، ايشان را به ما باز گردانيد؛ ما نيز از شما تشکر ميکنيم. اگر نيز امام به شهادت رسيده است، پيکر پاک ايشان را به ما باز گردانيد. به هر حال شهادت ميراث و يادگار اين امام و خاندان اوست. اين درست نيست که مسأله صدر همچنان گرفتار ابهام، پيچيدگي، تجاهل، تأخير و به عقب انداختنهاي پيوسته و مستمر باقي بماند. من با همه وقوفي که به حساسيتهاي حاکم بر روابط رسمي کشورهاي عربي دارم، بر اين موضعگيري اصرار دارم. جايز نيست که هيچ يک از ما، امام و مؤسس مقاومت در لبنان را فراموش کند. من همينجا مجددا از کشورهاي عربي و اسلامي دعوت ميکنم که به طور جدي و حقيقي با يکديگر تشريک مساعي کنند، تا مسأله امام صدر را پايان دهند و ايشان را به خانواده و عاشقانش در لبنان باز گردانند».

