آه ای سرزمین من!
امروز که آمدند و در دانشگاه شهید دفن کردند. چند ساعت است می خواهم از آن چه دیده ام بنویسم. اما نمی توانم. به این شعر اکتفا می کنم که حقیقتن برق از سرم پریده و حال عادی ندارم. واقعن ما در کجا زندگی می کنیم؟
یعنی با چه سرعتی جامعه مسیر سقوط را طی می کند؟ من که تمام مدت در صف اول درگیری بسیجی ها - که اغلب بل قریب به اتفاقشان پلی تکنیکی نبودند و از بسیج و اطلاعات و بعضن پادگان آمده بودند- با دانشجو های معترض بودم دو صف بزرگ دیدم. دو صف بزرگ تعصب. تصلب. لاعقلانیت. چقدر عجیب بود. از آن که رسالت خود می دید که دانشجو ها را از دانشگاه خودشان بیرون کند و مدام می گفت: تمام شد. صد نفرند فقط. هل بدهید. ۵۰ نفرشان مانده. تا آن قلچماق لندهور که معلوم نبود چه کاره است و آمده بود سه-چهار ساعته محیط دانشگاه را از لوث وجود هر چه اغیار است پاک کند. تا آن که تمام مدت من تلاش کردم تا بفهمم منطقش چیست و آخر الامر گفت نمی گذاریم چه بشود. اگر بخواهیم همین جا همه شان را - تعبیرش یادم نیست - پاره پاره می کنیم یا تکه تکه.
یاد آن حرف استاد افتادم که گفته بود اشعریت در رگ های ما جاری است و ما چند صد سال است که فکر نکرده ایم. آه ... استاد!
این سرزمین من چه بی دریغ بود. ثقل زمین کجاست؟ من در کجای جهان ایستاده ام؟ آه ای سرزمین من!
ای وای! خیلی ناراحتم. خیلی متحیرم. خیلی ناخرسندم. خیلی. داریم به کجا میرویم؟ آه ای سرزمین من!
ای وای که چه کسانی میراثبر چه کسانی شده اند. ای وای! که چه کسانی قدرت را در دست دارند. ای وای که از کجا در آمدیم و کجا میرویم. آه ای سرزمین من!
اون شعر این بود:
بازگرد ای مرد! اینجا مکهی تزویر هاست
وین ابابکران دم از شور اباذر میزنند
آتشا! ناجی شدن همواره آسان نیست، نیست
زین جهت مردان خاکستر دم از زر میزنند
هرکه حرف خوب می گوید سزایش بدتر است
ترکه های بید را بر پشت من تر میزنند
انقلاب
سي سال از انقلاب گذشت!
نسل ما خواهي نخواهي احساس مثبتي نسبت به شاه و پهلوي و پيش از انقلاب دارد. و اين ارتباط مستقيم دارد با دو مطلب؛ عملكردي كه ما از اين نظام ديده ايم و عملكردي كه از آن ها نديده ايم.
اين كه چرا بايد يك ملت با گذشت يك نسل (حدود ۲۰ تا ۲۵ سال) از بزرگ ترين انقلاب قرن احتمالن -اين گمان من است- اين طور نسبت به آن روي گردان بشود براي من قابل درك نيست.
به قول يكي - نمي دانم شايد نبوي يا نيك آهنگ - چون انقلاب ايران كمترين قتل و غارت رو داشت سعي كردند جلو تر اين كمبود را به احسن وجه جبران كنند.
اعتقاد من اين است كه انقلاب ايران درست ترين شكل يك انقلاب را داشت و اين عملكرد بعدي بود كه باعث شد به اين جا كشيده شويم.
يعني مصادره ي انقلاب از سوي يك عده. هر چند كه اين عده اكثريت مطلق همان زمان و اكثريت در زمان فعلي هستند. اين يكي از سوراخ هاي دموكراسي است حكمن.
انقلاب علم راستي بود كه ما خودمان كجش كرديم. كج از نوع ناجور.
اما قطعن راه راست شدن دوباره انقلاب نيست. به گمان من انقلاب از اين دست يعني پاك سازي و آغاز دوباره هر جا كه باشد حركتي منفي است. الا به اين كه حركت مملكت خيلي منفي تر از اين باشد. كما اين كه انقلاب ايران اين طور بود. راه راست شدن مسير تنها يك چيز است. اصلاح از درون. اصلاح از درون و اصلاح از درون. هزينه ي اين كار به مراتب كمتر است و هم چنين قابل انجام تر.
و اگر اين نشود اي بسا كار به جايي برود كه به قول ميرزاده ي عشقي :
چگویمت من از این انقلاب بد بنیاد
که شد وسیله یی از بهر دسته ای شیاد
چه مردمان خرابی از آن شدند آباد
گر انقلاب بُد این ، زنده باد استبداد
که هر چه بود از این انقلاب بود بهین
راديو زمانه يك بخش بسيار جالب دارد در مورد روز شمار انقلاب. يك روزشمار واقعي به گمانم.
-------------------------------
پ.ن. اين مطلب را از دو هفته پيش شروع كردم آخر هم نا تمام ماند
قیصر!
چو ایران

ایا گاهواره ی عزیزان من
تو ای ایزدی مرز ، ایران من
جهان تا جهان است آباد باش
بر و بوم مردان آزاد باش
دکتر حسن حبیبی
امروز
دست آویز بی گانه!
آشوب گر!
نا آگاه! فریب خورده!
ای مخل امنیت اجتماعی!
شرور! ای اوباش! ای جاسوس!
دانش جو ! روزت مبارک.
اعتصاب
روز دوشنبه دانش جویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر برای اعتراض به ادامه ی روند برخورد با اساتید و دانش جویان – به ویژه از سوی رییس دانشگاه- در کشور و هم چنین ادامه ی بازداشت شش تن از دانش جویان پلی تکنیک دست به اعتصاب غذا زده و ظروف غذای خود را به صحن دانش گاه آوردند. کادر تغذیه ی دانش گاه هم برای جلو گیری از این اقدام ظرف مدت کوتاهی برنامه ی غذایی را از قرمه سبزی به جوجه کباب تا حدی از شدت این اعتصاب کاست.
اما به واقع آیا لزومی در این بازداشت های طولانی و متعدد وجود دارد؟
هم واره روی کرد های امنیتی برای نظام ها – مخصوصن نظام های نوپا- کار کرد حاشیه ای امن را دارا است. اما هر اقدامی هنگامی که از حد اعتدال تجاوز کند به ضد خود تبدیل می شود.
به گونه ای که جامعه دیگر هیچ اقدامی – هر چند به جا و درست - در این زمینه را بر نخواهد تافت.
هم چنین است ممیزی.
چرا که هر چند آزادی اندیشه از الزامات جامعه سالم است اما این گزاره در باره ی آزادی بیان صدق نمی کند.
آزادی بیان ( و انتشار) همیشه باید میان پرتوی از خرد و اخلاق باشد.
و این اخلاق خود امری است مورد اختلاف و شاید باید گفت نسبی . اما می توان حد اعتدالی یافت در میانه که اغلب جامعه آن را بپذیرند.
با این همه می توان گفت که امروز در ایران هیچ یک از این دو اعتدال وجود ندارد. و این دو دیگر تهدیدی هستند برای سلامت حکومت. حکومتی که مدتی است دیگر سالم نمی زید.

