تبليغاتX
شمع مرده جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی ]

آه ای سرزمین من!

 

امروز که آمدند و در دانشگاه شهید دفن کردند. چند ساعت است می خواهم از آن چه دیده ام بنویسم. اما نمی توانم. به این شعر اکتفا می کنم که حقیقتن برق از سرم پریده و حال عادی ندارم. واقعن ما در کجا زندگی می کنیم؟

یعنی با چه سرعتی جامعه مسیر سقوط را طی می کند؟ من که تمام مدت در صف اول درگیری بسیجی ها - که اغلب بل قریب به اتفاقشان پلی تکنیکی نبودند و از بسیج و اطلاعات و بعضن پادگان آمده بودند- با دانشجو های معترض بودم دو صف بزرگ دیدم. دو صف بزرگ تعصب. تصلب. لاعقلانیت. چقدر عجیب بود. از آن که رسالت خود می دید که دانشجو ها را از دانشگاه خودشان بیرون کند و مدام می گفت: تمام شد. صد نفرند فقط. هل بدهید. ۵۰ نفرشان مانده. تا آن قلچماق لندهور که معلوم نبود چه کاره است و آمده بود سه-چهار ساعته محیط دانشگاه را از لوث وجود هر چه اغیار است پاک کند. تا آن که تمام مدت من تلاش کردم تا بفهمم منطقش چیست و آخر الامر گفت نمی گذاریم چه بشود. اگر بخواهیم همین جا همه شان را - تعبیرش یادم نیست - پاره پاره می کنیم یا تکه تکه.

یاد آن حرف استاد افتادم که گفته بود اشعریت در رگ های ما جاری است و ما چند صد سال است که فکر نکرده ایم. آه ... استاد!

 این سرزمین من چه بی دریغ بود. ثقل زمین کجاست؟ من در کجای جهان ایستاده ام؟ آه ای سرزمین من!

ای وای! خیلی ناراحتم. خیلی متحیرم. خیلی ناخرسندم. خیلی. داریم به کجا می­رویم؟  آه ای سرزمین من!
ای وای که چه کسانی میراث­بر چه کسانی شده اند. ای وای! که چه کسانی قدرت را در دست دارند. ای وای که از کجا در آمدیم و کجا می­رویم.  آه ای سرزمین من!
اون شعر این بود:

بازگرد ای مرد! این­جا مکه­ی تزویر هاست
وین ابابکران دم از شور اباذر می­زنند

آتشا! ناجی شدن هم­واره آسان نیست، نیست
زین جهت مردان خاکستر دم از زر می­زنند

هرکه حرف خوب می گوید سزایش بدتر است
ترکه های بید را بر پشت من تر می­زنند
 

 

!! نوشته شده توسط امیر | 23:36 | 2009/2/23

انقلاب

 

سي سال از انقلاب گذشت!

نسل ما خواهي نخواهي احساس مثبتي نسبت به شاه و پهلوي و پيش از انقلاب دارد. و اين ارتباط مستقيم دارد با دو مطلب؛ عملكردي كه ما از اين نظام ديده ايم و عملكردي كه از آن ها نديده ايم.

اين كه چرا بايد يك ملت با گذشت يك نسل (حدود ۲۰ تا ۲۵ سال) از بزرگ ترين انقلاب قرن احتمالن -اين گمان من است- اين طور نسبت به آن روي گردان بشود براي من قابل درك نيست.

به قول يكي - نمي دانم شايد نبوي يا نيك آهنگ - چون انقلاب ايران كمترين قتل و غارت رو داشت سعي كردند جلو تر اين كمبود را به احسن وجه جبران كنند.

اعتقاد من اين است كه انقلاب ايران درست ترين شكل يك انقلاب را داشت و اين عملكرد بعدي بود كه باعث شد به اين جا كشيده شويم.

يعني مصادره ي انقلاب از سوي يك عده. هر چند كه اين عده اكثريت مطلق همان زمان و اكثريت در زمان فعلي هستند.  اين يكي از سوراخ هاي دموكراسي است حكمن.

انقلاب علم راستي بود كه ما خودمان كجش كرديم. كج از نوع ناجور.

اما قطعن راه راست شدن دوباره انقلاب نيست. به گمان من انقلاب از اين دست يعني پاك سازي و آغاز دوباره هر جا كه باشد حركتي منفي است. الا به اين كه حركت مملكت خيلي منفي تر از اين باشد. كما اين كه انقلاب ايران اين طور بود. راه راست شدن مسير تنها يك چيز است. اصلاح از درون. اصلاح از درون و اصلاح از درون. هزينه ي اين كار به مراتب كمتر است و هم چنين قابل انجام تر.

و اگر اين نشود اي بسا كار به جايي برود كه به قول ميرزاده ي عشقي :

 

چگویمت من از این انقلاب بد بنیاد

که شد وسیله یی از بهر دسته ای شیاد

 چه مردمان خرابی از آن شدند آباد 

گر انقلاب بُد این ، زنده باد استبداد

 که هر چه بود از این انقلاب بود بهین

 

راديو زمانه يك بخش بسيار جالب دارد در مورد روز شمار انقلاب. يك روزشمار واقعي به گمانم.

-------------------------------

پ.ن. اين مطلب را از دو هفته پيش شروع كردم آخر هم نا تمام ماند

 

!! نوشته شده توسط امیر | 15:49 | 2009/2/10

هفتان

 

هفتان فیلتر شد.

باید گریست

به حال فرهنگ

 

!! نوشته شده توسط امیر | 17:32 | 2009/1/25

قیصر!

 
ابراهیم رها : یکی بود یکی نبود. یه روز یه رئیسی رفت شهر چاقو. اینکه کسی بره اونجا کار بدی نیست.خلاصه اینکه توی این قصه، آقای رئیس رفت به شهر چاقو، در آن روزگاران دور رئیس ها معمولاً دو تا خصلت داشتن یکی اینکه جو اونارو می گرفت . یکی دیگه اینکه اونارو جو می گرفت. رئیس رفت پشت تریبون، یه آهنگی پخش شد، دیم دیری دیریم، رئیس پاشنه هاشو ور کشید. رئیس کتش رو درآورد انداخت روشونش.
یه ابروشو داد بالا، گفت من بودم غلام فرصت، میتی پونصد.رفتیم زنجان، منتقد پنتقد، از اینایی که باس همه شونو دوزار بدی لبو، زیاد بود. عین... ریخته بودن کف خیابون. ما پشت تریبون گفتیم اتته گفتن رتته و یه نیگا به چپ یه نیگا به راست دیدم آره و اینا خیلی بودن. گفتم یه کف گرگی مشتی می زنم تو دهن یاوه گویان شرق و غرب به سرکردگی آمریکای نفله. دیدم یه عده شیتیل بگیر دور و بر این سرسپرده ها حرف های صدتا یه غاز می زنن. بهشون گفتم چاییدین. من دعوا کوچیکم قتله این رو به البرادعی هم بگین. خلاصه تو دلم گفتم امروز کل مدیریت دنیارو ریدیف می کنم بیست. تو نمیری دیدم یه ریخت بی ریختی رنگ این عناصر سر سپرده پرید. گفتم وقتشه حالشونو بکنم تو قوطی. رفتم پشت تریبون یه نیگا به چپ یه نیگا به راس. دستی دستی، دستم رو بردم رو دسته تیزی دسته سفید، گفتم بدخواهان این دولت رو با چاقو دستشونو قلم می کنم. تو نمیری اینا رنگاشون دوزار به گچ بدهکار بود. آره و اینا. خیلی این سخنرانیه فاز داد. مردمم همین ریختی پشت سر هم ایول می فرستادن. توی دلم گفتم اون قبلیا، بچه قرطیا، گفتمان بلغور می کردن، ما رو ببین که قیصرداش کوچیکه ما هم نمی شه .باری جونم براتون بگه، آحاد ملت از این سخنرانی بهت زده شدن («آحاد» حتی حالت بهت زده اش هم چندان بی ادبانه به نظر نمی رسد.) و آخر سخنرانی، رئیس گفت، ما توی دنیا گفتیم زدیم، شما هم بگین زدیم. آره. قصه ما هم به سررسید، اونی که می دونین به خونش نرسید.
 
منبع: روزنامه سرمایه
!! نوشته شده توسط امیر | 12:13 | 2008/11/22

چو ایران

 

Image hosted by allyoucanupload.com

ایا گاهواره ی عزیزان من

تو ای ایزدی مرز ، ایران من

جهان تا جهان است آباد باش

بر و بوم مردان آزاد باش

دکتر حسن حبیبی

!! نوشته شده توسط امیر | 12:16 | 2008/1/7

امروز


دست آویز بی گانه!

آشوب گر!

نا آگاه! فریب خورده!

ای مخل امنیت اجتماعی!

                         شرور!    ای اوباش!   ای جاسوس!

                         دانش جو ! روزت مبارک.

                 

!! نوشته شده توسط امیر | 12:23 | 2007/12/7

اعتصاب

 

روز دوشنبه دانش جویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر برای اعتراض به ادامه ی روند برخورد با اساتید و دانش جویان – به ویژه از سوی رییس دانشگاه-  در کشور و هم چنین ادامه ی بازداشت شش تن از دانش جویان پلی تکنیک دست به اعتصاب غذا زده و ظروف غذای خود را به صحن دانش گاه آوردند. کادر تغذیه ی دانش گاه هم برای جلو گیری از این اقدام ظرف مدت کوتاهی برنامه ی غذایی را از قرمه سبزی به جوجه کباب تا حدی از شدت این اعتصاب کاست.

 

اما به واقع آیا لزومی در این بازداشت های طولانی و متعدد وجود دارد؟

هم واره روی کرد های امنیتی برای نظام ها – مخصوصن نظام های نوپا-  کار کرد حاشیه ای امن را دارا است. اما هر اقدامی هنگامی که از حد اعتدال تجاوز کند به ضد خود تبدیل می شود.

به گونه ای که جامعه دیگر هیچ اقدامی – هر چند به جا و درست -  در این زمینه را بر نخواهد تافت.


هم چنین است ممیزی.

چرا که هر چند آزادی اندیشه از الزامات جامعه سالم است اما این گزاره در باره ی آزادی بیان صدق نمی کند.

آزادی بیان ( و انتشار) همیشه باید میان  پرتوی از خرد و اخلاق باشد.

و این اخلاق خود امری است مورد اختلاف و شاید باید گفت نسبی . اما می توان حد اعتدالی یافت در میانه که اغلب جامعه آن را بپذیرند.

 

 با این همه می توان گفت که امروز در ایران هیچ یک از این دو اعتدال وجود ندارد. و این دو دیگر تهدیدی هستند برای سلامت حکومت. حکومتی که مدتی است دیگر سالم نمی زید.

!! نوشته شده توسط امیر | 22:41 | 2007/11/20

RSS